تبليغاتX
عشق نما







دوستان من



گالری عکس



وضعیت من در یاهو



موزیک و سایر امکانات





او

 

باران می بارید . به دنبال او می گشتم . چشمان خیسم را زیر باران گم کرده بودم .

 سوی اسمان پر کشیدم . لبخند او را میان ابرها جستم ، اما چیزی نیافتم . ابرها را

 یکی یکی پس زدم . ابرها تمام شدند . دیگر باران نمی بارید . اسمان سیاه بود .

ستاره ها نگین اسمان بودند و من نظاره گر . اطرافم را نگاه کردم . کسی انجا نبود .

راه افتادم . همه ی ستاره ها را گشتم . اثری از او نیافتم . بالا تر رفتم ؛ بالاتر از

ستاره ها . هوا خیلی سرد بود . چیزی نمی دیدم . همه جا تاریک بود . از امید تهی و

 از خستگی پر بودم . بغض گلویم را گرفته بود . فکر تنهایی زندگی را برایم تیره می

کرد . ناامیدی وجودم را فرا گرفته بود . می خواستم برگردم . ولی ... بی او نمی

توانستم . با خودم گفتم یا او یا مرگ . سختی این راه طولانی وسرد را دوباره

برداشتم و به راه افتادم . چشم هایم جز سیاهی چیزی نمی دید . سوز هوا داشت

 مرا از پا در می اورد . ناگهان نوری ضعیف شعله ی امید را در وجودم روشن کرد . به

 سوی نور حرکت کردم . هر چه نزدیک تر می شدم ؛ شدت نور بیشتر می شد .

تقریبا رسیده بودم . دیدم کسی میان نور نشسته و گریه می کند . خواستم او را صدا

 بزنم ؛ ولی  قدرت نداشتم . از فرط سرما پا هایم سست شد . افتادم . دیگر نمی

دانم چه شد ...مدتی بعد خود را نشسته میان نور یافتم . چشم هایم پر از اشک

شد . او را یافته بودم ، اما

خیلی دیر ...

 

 


[+] نوشته شده توسط میلاد در 8:40 | |