|
می ترسیدم از کینه ها ، گریه ها و خنده ها
رسید ان روز ، قفس مرغ دلم اخر شکست
نبودم در یادها ولی یادها من داشتم
همه عالم بدانند یادگاری ها اخر شکست
عشق به معشوق دادم و خود عاشق پنداشتم
تمام شد شیشه رنگین عشقم اخر شکست
در رویای عشق پرواز می کردم سوی نور
در کابوس عشق ان بال و پر اخر شکست
تشنه بودم تشنه ی عشق و محبت بی صدا
اندوه که ان ایینه ی مهر و صفا اخر شکست
دل به دلدار دادم و در پی اش مجنون شدم
افسوس که دلم اخر شکست اخر شکست
|